بزرگ مرد کوچک نریمان

پسري مهربان و دلير و پهلوان

بدون عنوان

  شرمنده محبت های شما مهربونها هستیم میایم به زودی به جمعتون اگه خدا بخواد   ...
29 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

سلام من اومدم بعد چند ماه تاخیر اومدم تا باز هم خاطراتمون رو از روزهای خوش با هم بودن ثبت کنم از روزهای قشنگ داشتن تو این مدت اتفاقات زیادی افتاد خوب و بد و من یعنی مامانی خیلی سرم شلوغ بود و همش در حال دویدن البته هنوز هم هست اما دلم همیشه هوای اینجا رو داشت دلتنگ خونه کوچولومون بودم اینجا میام مامانی و باز هم به عشقت مینویسم دوستت دارم   ...
24 دی 1390

مهد کودک جدید

                                                              سلام گل پسري من                                          &nb...
16 مهر 1390

نريمان و سفر به مالزي (2)

صبح روز سه شنبه باهم رفتيم براي ديدن باغ وحش و شوي حيوانات جلوي درب ورودي چند نفر با شكل و شمايل سرخپوستي ايستاده بودن و عمو ناجي رو نشوندن و يه كلاه پر از پر گذاشتن رو سرش به بابايي هم يه تبر دادن و خواستن براشون فيگور بگيره اما هر كاري كردن نتونستن شما رو ببرن كه تو عكس باشي.با تعجب نگاهشون ميكردي و من خنده ام گرفته بود.عجب عكسي شد اون عكس كاش تو هم بودي ناز من بعدش رفتيم شوي حيوانات كوچك.خيلي زيبا بود و شما دائما سعي ميكردي به نحوي خودتو به سن نزديك كني.شانس اورديم كه متوجه شدم وگرنه جزو تيم نمايش به حساب مي اومدي! شوي پرندگان و فيلهارو نرفتيم چون فرصت كمي داشتيم و با شاتل به تماشاي حيوانات آزاد در محيط باغ وحش ...
4 مهر 1390

نريمان و سفر به مالزي(1)

سلام گل من ميخوام برات از خاطرات سفر به مالزي بنويسم چون هنوز دستهاي كوچولوي خودت قادر نيستن لحظه هارو ثبت كنند تصميم به رفتن به مالزي و ديدار از عمو ناجي دوست عزيز بابايي مدتها بود كه گرفته شده بود اما فرصت مناسبي پيش نمي اومد و ما هم كمي دغدغه داشتيم به خاطر تو كه چطور ميخواي 8 ساعت پرواز رو تحمل كني و آيا از پسش بر مي آي يا نه بالاخره بابايي طوري تنظيم كرد ساعت پروازمون رو كه شب باشه و بتوني بيشتر ساعات رو بخوابي و براي 17 شهريور پنج شنبه  ساعت 22.55 بليط تهيه كرد تو فرودگاه يه كم كم طاقت بودي آخه اصولا بيرون حوصله ايستادن تو صف و محدوديت رو نداري .به هر شكل كه بود منو بابايي شما رو كنترل كرديم تا مراسم فرودگ...
4 مهر 1390

سومين سال تولدت مبارک

    سه سال پیش ٢٦ شهریور سال ١٣٨٧ نریمان عزیزمون قدم به این کره خاکی گذاشت و با قدمهای پربرکتش شادی و سرزندگی و حس بودنی دوباره رو با خودش به ارمغان اورد تولدت مبارك عزيزترينم                           الهی سالهای سال شادو سلامت زندگی کنی و روز به روز بر کمالات انسانیت  افزوده بشه این رو بدون که طی سالهای عمر زیاد مهم نیست مهم اینه که لحظه هارو زندگی کنی و به کمالات برسی خوب من ببخش منو ماماني كه نشد امسال تو روز تولدت برات جشن بگيرم ...
29 شهريور 1390

دلتنگیهای پسرم

  یه مدتیه پسرکم عجیب وابسته میشی به اطرافیانت مخصوصا برای صدرا پسر خاله ات که دوستش داری خیلی دلتنگی میکنی قربون اون دل مهربونت برم من که هر چی میخوری یا میخری یادش هستی و از همه داشته هات براش میذاری وقتی میریم خونه مامان جون با التماس ازم اجازه میگیری که بری خونه خاله اینها و اگه اجازه ندم با تمام وجودت گریه میکنی گریه ای که میدونم از سر لجبازی نیست گاهی فکر میکنم کمتر پسر خالتو ببینی برات بهتره چون اذیت میشی گل من یا هفته پیش که رفتیم شمال و تو اونقدر شوق بودن با عمه خانومو داشتی که تحمل مسافت برات سخت بود و هی میپرسیدی مامانی پس کی میرسیم دریا چقدر با عمه جون بهت خوش میگذره و من شوق زندگی رو در تو با ...
15 شهريور 1390

فرشته ها نگهدارت گل من

                   سلام نفس مامان اين روزها ديگه بيشتر از هميشه وارد دنياي بزرگتر ها شدي كارهاتو با استقلال بيشتري انجام ميدي خودت مسواك ميزني كفشهاتو ميپوشي خريد ميكني نظر ميديو خيلي زيركانه مقصود و منظور اطرافيان رو از پس كلماتشون حدس ميزني طوري كه گاهي من و بابايي غرق در تعجب ميشيم  واي ماماني كه من چقدر لذت ميبرم از اينهمه حس استقلال طلبي كه در تو هست البته اين حست يه روز كار دستمون دادو گم شدي با خاله جوني رفتيم خريد   تو يه پاساژ كوچيك در حال بازي با بچه هابودي و در ديد من فقط يه لحظه ازت غافل شديم و بعدش ت...
15 شهريور 1390

لغت نامه نريماني

فو:انواع ماشين بزرگ افاد:افتاد تلي:تريلي  كفيث:كثيف والان:ليوان فسيد:سفيد پنتلن:دمپايي فاطنه:فاطمه متي:مهدي در كردم:درآوردم  دم چاقالو:دم گنده محكم بريم:تند بريم فست:سفت زك:نوعي فحش كه نفهميدم يعني چي!!! اينش در كردي:اينو در آوردي؟  شكلاك:شكلات آتشاني:آتش نشاني بسته كردم:بستم ززا:صدرا نمينان:نريمان ماف:ناف پلين:پنير چوكولو:كوچولو هپادا:هواپيما هكوتر:هلي كوپتر بار از:بازار نشه:نميشه واستايه: بايسته! آساننس:آسانسور فوضي:فوضولي نگر بگیر:نگه دار انکلک!:سیم برای بازی!    اصطلاح...
15 شهريور 1390

علایق و سرگرمیها

                               سلام عسلکم  ایندفعه میخوام کمی از علایقت بنویسم به چیز های مختلف تو این روزهای گرم تابستونی عجیب عشق بستنی داری.هر روز بعد آوردنت از مهد باید بریم بستنی بخرم برات.تا راه افتادیم  با شیرین زبونی میگی:مامانییییی پول دارییییییی"؟؟ (آخه واسه اینکه ازدست خرید های اضافی راحت بشم گاهی بهت میگم پول ندارم باید برم کار کنم پول بیارم) بعدش هم سریع پیش دستی میکنی میگی:بذار ببینم تو کیفت پول" هست نیست"(ترکیبات متضاد زیاد شده این روزها تو گفته هات) جلوی د...
15 مرداد 1390